هی پاییزِ پیشانی بلند !
لای این همه پوست خز
زیر می بینمت آخر
به سینه پهلوت...
- این خط و این نشان -

هرقدر هم که پشتت گرم باشد
پاشنه ی آشیل نافت
به تقلای بی شمار گنجشک سینه سپید بند است
وردی که بلد نباشند
جیکشان هم درنیاید
دمشان گرم
تـُک هایشان
اشک می دوشد از پستان های مشکی ات
سرشاخه هایت نشسته
پنبه ات را می زنند ُ
موسم آخر
به بادی بدهند پیرایه هایت را
که خود آورده بودت
تو
زاییده چاییده ی همین بادهایی !

 

           محسن نظارت / هشتم آبان هشتاد و نه