پرواز

 

روح بلند و آرام مادر مهربانم به آسمان خدا پرکشید ...

  

بغض نوشت:

"دهان تو برای بوسه ای
نیمه باز شد
یا خنده ای
یادرتشنگی می سوختی
برای آب
دهان تو حرفی را گفت
که برای همیشه
ناشنیده ماند."

 بیژن جلالی

با آن ها که بالای دیوار نشسته اند/ شعری از سید علی صالحی

 

نان از سفره وکلمه از کتاب،

چراغ از خانه و شکوفه از انار،

آب از پیاله و پروانه از پسین،

ترانه از کودک و تبسم از لبانمان گرفته اید،

با رویاهامان چه می کنید!

 ما رویا می بینیم و شما دروغ می گویید ...

دروغ می گویید که این کوچه، بن بست و

آن کبوترپربسته، بی آسمان و

صبوری ستاره بی سرانجام است.

ما گهواره به دوش از خوف خندق و

از رود زمهریرخواهیم گذشت.

ما می دانیم آن سوی سایه سار این همه دیوار

هنوز علائمی عریان از عطرعلاقه و

آواز نور وکرانه ی ارغوان پیداست.

سرانجام روزی از از همین روزها بر می گردیم

پرده های پوسیده ی پر سوال را کنار می زنیم

پنجره تا پنجره ...مردمان را خبر می دهیم

که آن سوی سایه سار این همه دیوار

باغی بزرگ از بلوغ بلبل و فهم آفتاب و

نم نم روشن باران باقی ست.

 

ستاره از آسمان و باران از ابر،

دیده از دریا و زمزمه از خیال،

کبوتر از کوچه و ماه از مغازله،

رود از رفتن و آب از آواز آینه گرفته اید،

با رویاهامان  چه می کنید؟

 ما رویا می بینیم و شما دروغ می گویید...

دروغ می گویید که فانوس خانه شکسته و

کبریت حادثه خاموش و

مردمان در خواب گریه اند،

ما می دانیم آن سوی سایه سار این همه دیوار،

روزنی روشن از رویای شبتاب و ستاره روییده است

سرانجام روزی از همین روزها

دیده بانان بوسه و رازداران دریا می آیند

خبر از کشف کرانه ی ارغوان و

آواز نور و عطر علاقه می آورند.

 

حالا بگو که فرض

سایه از درخت و ری را از من،

خواب از مسافر و ری را از تو،

بوسه از باران و ری را از ما،

ریشه از خاک و غنچه از چراغ نرگس گرفته اید،

با رویاهامان چه می کنید!؟

                          

                              سید علی صالحی

لینک:هرگز نديده‌ای اگر، بُهتِ گلوگير ملتی نجيب را،امروز و تا هميشه نگاه کن!

 

quand vous n'êtes pas ici

 

چقدر سرد است

وقتی که نیستی و می خواهمت ...

 

                                  فریبا عرب نیا