میپنداشت
اگر موعظه کند
جهانی خواهد داشت
و آخرتی.
رفتگری
بی اعتنا به هیاهویش،
شعری برای خدا میخواند
و به راه خود میرفت...
+ نوشته شده در پنجشنبه 30 مهر1388ساعت 11:0  توسط محسن نظارت
|
سوتیترهای زنده مانی یک علاقمند به ارتباطات
میپنداشت
اگر موعظه کند
جهانی خواهد داشت
و آخرتی.
رفتگری
بی اعتنا به هیاهویش،
شعری برای خدا میخواند
و به راه خود میرفت...
هردو به قرار رسیدیم
تا آخر قرار ماندیم
من و
سایه ام !
کدام شعر مرا دوست داری؟
- همان که
هنوز ننوشتهای!
درختانی که میمانند
گنجشکانی که پرواز میکنند
پی نوشت:پرسید حالا تو کدوم یکی هستی درخت یا گنجشک ...؟
حالا هرچه تو بگویی!
اعتراف میکنم این شعر، شعر من نیست
لااقل کلماتم را پس بده
!Now I accept whatever you say
But I confess this poem isn't mine
.At least, return my words